درباره‌ی آبراهام هیکس: آبراهام نامِ مجموعه‌ی آگاهیِ برتری است که توسط خانم استر هیکس، پیام‌های خودشون رو منتقل می‌کنند. اغلب آدم‌ها اسم‌های مختلفی برای این آگاهی برتر انتخاب می‌کنند، مثل فرشته، روح و… اما هر نام و برچسبی که بهشون داده بشه مهم نیست، مهم اینه که پیام‌های منتقل شده توسط این آگاهی برتر، از منطق به شدت قوی‌ای برخورداره که کاملا برای ذهنِ پر از سوال بشر، کاملا قابل قبول و برای قلب او هم، بی برو برگرد، قابل پذیرشه. برای اثبات این موضوع شما می‌تونین پیام‌های منتقل شده توسط خانم استر هیکس رو که در قالب کتاب‌ها، سمینارها و… منتشر شده، مطالعه کنید تا به این نتیجه برسید که این مفاهیم، جزو مفاهیم اساسی جهان ماست، و چه بخواهیم چه نخواهیم جهانی که درش زندگی می‌کنیم بر مبنای این قوانین و مفاهیمی که توسط آبراهام بیان شده، استواره.

 

آبراهام هیکس

 

استر هیکس کیست؟ داستان ارتباط او با آبراهام


استر هیکس (Esther Hicks) بانویی آمریکایی است که متولد ۵ مارس ۱۹۴۸ (۱۴ اسفند ۱۳۲۶ | ۷۰ سالشه!) می‌باشد. ایشون به همراه همسرش، جری (Jerry)،  از سال ۱۹۸۶ به کار انتقال مفاهیم آبراهام هیکس مشغول شدند. داستان اولین ارتباط استر با آبراهام هیکس و همینطور گذشته‌ی او، در مقدمه‌ی کتاب شگفت انگیز «بخواهید تا به شما داده شود» این طور بیان شده:

***

سال ۱۹۸۴ بود و طی چهار سالی که ازدواج کرده بودیم تا آن روز ، نه مشاجره ای بینمان درگرفته بود و نه کلمات تندی میانمان رد و بدل شده بود . دو زن و شوهر بودیم که با خوشی زندگی می‌کردیم و سر هر موضوعی باهم توافق داشتیم. تنها موضوعی که باعث ناراحتی ما می‌شد وقتی بود که جری ماجراهای بیست سال قبل خود را درباره وویی‌جا بورد (تخته ای که روی آن کلماتی نوشته شده و عده ای مدعی هستند از طریق آن می‌توانند پاسخهایی از عالم دیگر دریافت کنند.) برای دوستانش نقل می‌کرد. هربار که صحبت جری به اینجا می‌رسید من مودبانه عذر خواهی می‌کردم (گاهی هم چندان مودبانه نبود) و به دستشویی یا اتاق دیگری می‌رفتم یا چند دقیقه برای پیاده‌روی از خانه خارج می‌شدم تا زمان بگذرد و دوباره بازگردم. بعدها جری متوجه این موضوع شد و دیگر جلوی من در‌ این باره حرفی نمی‌زد.
من خیلی مذهبی نبودم ولی در جلسات مذهبی روز یکشنبه شرکت می‌کردم تا شیطان و ابلیس را از یاد نبرم.
بنابراین از مسایل مربوط به شیطان میترسیدم و دوری میکردم. یکبار که در اتومبیلم به تماشای فیلمی در سینمای روباز رفته بودم از پنجره  پشت نگاه کردم و چشمم به پرده فیلم سینمای مجاور که جن‌گیر را نشان می‌داد (عمداً به تماشای این فیلم نرفته بودم) افتاد. آنچه دیدم چنان مرا ترساند که تا چند هفته کابوس می‌دیدم.

دوستم به جری گفت: «نامش شیلا است. قراری می‌گذارم و بهتان خبر می‌دهم.» جری چند روز بعد را صرف نوشتن سوالاتش کرد. می‌گفت بعضی از سوالاتش به دوران کودکی باز می‌گردد. من سوالی نداشتم، بیشتر ذهنم متوجه این موضوع شده بود که اصلاً به این جلسه بروم یا نه.
هنگامی که به طرف خانه‌اشان می‌رفتم با خودم فکر می‌کردم این چه ماجرایی است که دارم خودم را درگیر آن می‌کنم.
خانه‌ی زیبایی بود و ما درست در مقابل پله‌های آن از خودرویمان پیاده شدیم. در زدیم و خانم محترمی در را باز کرد و به ما خوشامد گفت و مرا به اتاقی که بسیار زیبا آراسته شده بود هدایت کرد.
خانه بسیار بزرگ بود اما ساده و در عین حال با سلیقه مبله شده بود. احساس خوبی داشتم.
بعد در اتاق دیگر باز شد و دو خانم دیگر که لباس های مرتبی داشتند وارد شدند. با دیدن آنها احساس آسودگی کردم و با خود اندیشیدم، قضیه به آن بدی ها هم که فکر می‌کنم نیست. آنها ما را به اتاقی دیگر دعوت کردند که تخت کوچکی در آن‌جا قرار داشت و دختری روی لبه تخت نشسته بود. دستیارش هم روی صندلی نشسته بود و ضبط صوتی روی میز کناری اش بود. من و جری هم روی دو صندلی دیگر نشستیم.
دستیارش توضیح داد که شیلا به حالت آرمندگی(ریلکسیشن) درمی‌آید و آگاهی خود را رها می‌کند و لابد به عالم غیرمادی وصل می‌شود و ما میتوانیم سوالات خود را بپرسیم.
شیلا روی تخت دراز کشید و شروع کرد به کشیدن نفس هایی عمیق و بعد با صدای غیرعادی گفت: «حالا شروع کنیم.سوالی داشتید؟»
به‌ جری نگاه کردم و امیدوار بودم چیزی بگوید زیرا خود من اصلاً آمادگی اینکار را نداشتم. جری شروع به سوال کرد و شیلا به آرامی پاسخ آنها را می‌گفت. گرچه صدا در اصل صدای خود شیلا بود اما گویی دگرگون شده و از عالم دیگر به سوی ما می‌آمد.
سی دقیقه فرصت ما به سرعت گذشت. اما در طول این مدت احساس خوبی داشتیم.
وقتی به خودرویمان بازگشتیم به جری گفتم: «دوست دارم فردا هم بیایم و سوالاتی هست که مایلم بپرسم.»
جری خوشحال شد زیرا سوالات او هنوز به اتمام نرسیده بود. در جلسه‌ی بعدچند دقیقه‌ای هم به من فرصت رسید و من از شیلا این سوال را کردم: «چگونه می‌توانیم به آنچه می‌خواهیم برسیم؟» و پاسخ چنین بود: «از طریق مراقبه و تلقین
مراقبه برایم چندان کار دلخواهی نبود و هیچ اطلاعی از آن نداشتم. این کلمه مرا به یاد مرتاضان هندی می‌انداخت که روی تختی پر از میخ دراز می‌کشند یا روی ذغالهای گداخته راه می‌روند یا کسانی که در فرودگاه‌ها صدقه جمع می‌کنند. بنابراین پرسیدم: «منظور از مراقبه چیست؟»
جواب واضح و کوتاه بود: «در اتاقی خلوت بشینید لباسهای راحت به تن کنید و بر دم و باز دم خود تمرکز کنید. سعی کنید افکار خود را رها کنید و به نفس خود فکر کنید. اگر دو نفری این کار را بکنید نیروی آن بیشتر خواهد شد.»
کلماتی که از دهان شیلا خارج می‌شد به جانم می‌نشست. احساسی از محبت وجودم را در بر گرفت که برایم سابقه نداشت. ترسم از بین رفته بود و من و جری هر دو احساس خوبی داشتیم.
صدای دکمه ی ضبط صوت مرا از آن حالت بیرون آورد. وقت گفتگوی ما تمام شده بود. دستیار شیلا از ما پرسید دلمان می‌خواهد بدانیم نام راهنمای معنوی ما که در اعماق روحما قرار دارد چیست؟ تا به حال چیزی به نام راهنمای معنوی نشنیده بودم اما انگار سوال خوبی بود؛ بنابراین گفتم : «بله، خواهش می‌کنم نام او را بگویید.»
شیلا گفت : «شما خود قابلیت ارتباط با او را دارید.» و قبل از آنکه بتوانم سوال دیگری بپرسم چشمان شیلا باز شد و بلند شد و نشست.
من و جری خانه را ترک کردیم. تجربه‌ی عجیبی بود. به سوی کوهستان نزدیک شهر رفتیم. در جایی از خودرو پیاده شدیم و به تماشای غروب پرداختیم. فقط می‌دانستم شگفت‌زده شده ام.
وقتی به خانه بازگشتیم دو نیت بسیار قوی داتم. اول این‌که مراقبه کنم. دوم این‌که نام راهنمای معنوی خود را بدانم.
بنابراین لباسهای راحتی به تن کردیم، پرده ها را کشیدیم و روی دو صندلی بزرگ راحتی نشستیم و ساعتی را تنظیم کردیم تا بعد از ۱۵ دقیقه زنگ بزند.
توصیه های شیلا را در فکر داشتم و چشمانم را بستم و سعی کردم آگاهانه نفس بکشم و در ذهنم از خودم می‌پرسیدم: راهنمای معنوی من کیست؟ و بعد نفس هایم را به طور منظم داخل و خارج می‌دادم. چند لحظه بعد در تمام بدنم احساس بی‌حسی کردم بطوری که نمی‌توانستم میان دماغ و انگشت شستم تفاوتی قایل شوم. احساس عجیب و خوبی بود و از آن لذت می‌بردم. احساس می‌کردم بدنم به آرامی می‌چرخد اگرچه می‌دانستم روی صندلی نشسته‌ام. ساعت به صدا درآمد و تکان خوردم و به خودم آمدم. بعد گفتم :‌ «یکبار دیگر از اول شروع کنیم.»
دوباره چشمانم را بستم و نفسهایم را شمردم و از سر تا پایم بی‌حس شدم. اما این‌بار چیزی درونم را پر کرد و احساس خوش به من دست داد. گویی «بدنم نفس می‌کشید.» جری بعداً برایم گفت صدای مرا شنیده و احساس کرده غرق در شور و جذبه هستم.

وقتی زمان به پایان رسید دندانهایم بهم می‌خورد. کلمه «جذبه» شاید بتواند موقعیت مرا بیان کند. حدود نیم ساعت لرزش دندانهایم ادامه داشت تا دوباره به حالت اولیه برگشتم.

در آن لحظه نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده اما بعدها فهمیدم نخستین ارتباطم با راهنمای معنوی آبراهام را تجربه کرده‌ام. هرچه بود تجربه ی خوبی بود و لدم می‌خواست بازهم تکرار شود.
من و جری تصمیم گرفتیم بازهم به مراقبه ادامه دهیم و این کار نُه ماه به درازا کشید بدون آن که حتی یک روز مراقبه‌ی ما تعطیل شود. در این مدت احساس خوبی داشتیم ولی اتفاق شگفت انگیزی نیفتاد. اما روز عید شکرگزاری در ۱۹۸۵ هنگام مراقبه احساس کردم سرم بی اختیار از این طرف به آن طرف می‌چرخد. روزهای بعد این اتفاق تکرار شد و احساسی شبیه به پرواز داشتم. چند روز بعد هم این احساس تکرار شد اما روز پنجم احساس کردم که صداهایی از راه بینی‌ام خارج می‌شود.
جری بلافاصله کاغذ و قلمی آورد و حروفی را که شنید یادداشت کرد: «م‌ ن آ ب ر آ ه ا م ه س ت م.ر ا ه ن م ا ی م ع ن و ی ت و»
آبراهام بعدها گفت که آگاهی مفرد نیست بلکه از آگاهی جمعی ما نشأت می‌گیرد و دارای چندین وجه است. او گفت که دسته هایی از افکار را به سوی من می‌فرستد، درست مثل امواج رادیویی و من آنها را با لایه های ناخودآگاهم دریافت می‌کنم. بعد این افکار را ادراک و از طریق کلمات یبان می‌کنم. سعی من بر آن بود در هنکگامی که این افکار به من می‌رسند بر تنفس خود تمرکز داشته باشم.
ارتباط ما در هفته های بعد سریع گسترش پیدا کرد. هجی الفبا از طریق بینی کار دشواری بود اما جری شدیداً هیجان زده شده بود و با پشتکار فراوان سؤالاتی مطرح می‌کرد و جوابها را به دقت می‌نوشت.
اما یک شب که مشغول تماشای تلویزیون بودیم احساس غریبی به سراغم آمد و دستهایم را فراگرفت. انگشتانم لرزه‌ای غیرارادی داشت و تمایل عجیبی در خود احساس کردم تا به سراغ دستگاه حروف‌چینی الکترونیکم بروم. وقتی انگشتانم را روی دکمه‌ی حروف قرار دادم احساس کردم بطور غیرارادی دکمه‌هایی را فشار می‌دهم و کلمات به تدریج شکل گرفت: من آبراهام هستم. راهنمای معنوی تو، تو را دوست دارم. ما با کمک هم کتابی خواهیم نوشت.
بعدها کشف کردیم می‌توانم دستانم را روی حروف بگذارم و بعد دیگر کاری نداشتم که بکنم و آبراهام که از حالا به بعدبه جای نام او از کلمه‌ آنها استفاده می‌کنیم سؤالات جری را پاسخ می‌گفت. تجربه‌ی شگفت انگیزی بود آنها دوست‌داشتنی و قابل دسترس بودند. در هر زمان شب و یا روز آماده بودند تا به سوالات ما پاسخ دهند.

مطالعه‌ی ادامه‌ی کتاب »

***

 

کتاب‌های آبراهام هیکس


استر و جری، با کمک هم، مفاهیمِ نیرومند به شدت تاثیرگزار آبراهام هیکس رو در قالب ۱۱ جلد کتاب بنام‌های زیر منتشر کردند:

  • کتاب بخواهید تا به شما داده شود
  • کتاب قدرت شگفت انگیز احساست شما
  • کتاب قانون جذب: اساس آموزه‌های آبراهام
  • کتاب خواسته‌هایتان را برآورده کنید
  • کتاب پول و قانون جذب
  • کتاب سارا ۱
  • کتاب سارا ۲
  • کتاب سارا ۳
  • کتاب ورتکس – جایی که همه‌ی عناصر همکاری کننده در آنجا حمع‌اند!
  • کتاب هم‌آفرینی در بهترین حالت
  • کتاب مجموعه‌ی اساسِ قانون جذب

تمام این کتاب‌ها، در این وبسایت، یعنی وبسایت آبراهام هیکس فارسی، در دو نسخه‌ی پی دی اف (PDF) و همینطور صوتی، بدون هرگونه سانسور و حذفیات قرار خواهد گرفت…

 

فیلم راز و قانون جذب


آموزه‌های آبراهام، اساسِ فیلم مستند و کتاب معروفِ راز، می‌باشد و همینطور کلمه‌ی «قانون جذب» برای نخستین بار توسط آبراهام هیکس گفته شد. البته این موضوع، که قانون جذب مدیر تمام ارتعاشات جهان است، چیز جدیدی نیست و از گذشته‌های دور، توسط عرفا و افرادی که توانستند با منبع ارتباط برقرار کنند، بیان شده، منتها تا به امروز با شفافیتی که آبراهام این موضوع رو با کلمه «قانون جذب» بیان کرده، کسی بیان نکرده بود. مولانا در میان شعرا بیشترین درک رو ازین مفاهیم داشته و ابیات زیادی در این مورد بیان کرده، بطور مثال:

  • خوب، خوبی را کند جذب این بدان / طیبات و طیبین بر وی بخوان | در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد / گرم گرمی را کشید و سرد سرد … (ادامه‌ی شعر)
  • خوش باش که هرکه راز داند / داند که خوشی خوشی کشاند (ادامه‌ی شعر)

قانون جذب، اساس همه‌ی تجربیات مادی در دنیای فیزیکی است و آبراهام با بیان این قانون در کنار دو قانون بسیار بسیار مهم دیگر در کتاب‌های خود، درک جدید و تازه‌ای از دلیل اتفاقات پیرامون ما به ما داده است. برای آشنایی بیشتر با قوانین جهانی و کیهانی (Universal) که توسط آبراهام بیان شدند، سایت ما و مطالب و محتواهای ما رو دنبال کنید تا به بهترین و کاملترین شکل ممکن، شناخت دقیقی از قوانین پیدا کنید…

 

آبراهام هیکس خود را چگونه معرفی می‌کند؟


نام ما آبراهام است و ما از قلمرو غیرمادی با شما سخن می‌گوییم. البته می‌دانید که خود شما نیز از عالم غیرمادی آمده‌اید. بنابراین تفاوت چندانی باهم نداریم. دنیای عادی شما هم بازتابی است از عالم غیرمادی. در حقیقت شما و دنیای دور و برتان گستردگی دنیای انرژی و دنیای غیرمادی هستید.
در این قلمرو غیرمادی، از کلمات استفاده نمی‌کنیم زیرا به زیان نیازی نداریم. ما البته نه زبان داریم که با آن سخن بگوییم و نه گوشی که با آن بشنویم، اگرچه باهم بطورکامل ارتباط داریم زبان غیرمادی ما بر اساس نوسانات انرژی است.ما قصد و نیتمان را به سوی همدیگر ساطع می‌کنیم و دیگرانی که نیتشان با ما یکی است آن را دریافت می‌کنند. دنیای شما همین‌طوراست اما اکثر شما این‌ کار را از یاد برده‌اید.

هدف ما کمک به شماست تا به یاد بیاوید که بخشی هستید از منبع انرژی، که موجوداتی هستید تبرک شده و دوست داشتنی که به این جهان مادی آمده‌اید تا منشأ خلقت باشید.

 

هدف سایت آبراهام هیکس فارسی چیست؟


در این سایت میخوایم ، گفته‌ها، ویدیوها، مراقبه‌ها و مطالب دیگه‌ی آبراهام هیکس رو قرار بدیم .

تلاش و هدف ما هماهنگی و اتصال با منبعمونه ! و شما عزیزان رو هم به همین راه دعوت میکنیم.

با سایت آبراهام هیکس فارسی همراه باشید.🙂