ردکردن این

فصل بیست و یکم کتاب بخواهید تا به شما داده شود

آبراهام هیکس - Abraham Hicks

«فصل بیست و یکم» (از ۶۸ ثانیه زمان رسیدن به آرزویتان فقط ۱۷ ثانیه فاصله گرفته‌اید)

« خیلی خیلی خیلی مهم! حتما چندین و چند بار این فصل رو بخونید… »

با صرف چند ثانیه تمرکز بر روی موضوع، ارتعاشات آن موضوع را درون خود فعال می‌کنید و بلافاصله قانون جاذبه به این فعال سازی واکنش نشان می‌دهد. هرچه بیشتر بر روی موضوعی تمرکز کنید این‌کار برای شما آسانتر می‌شود. زیرا افکار دیگری را جذب می‌کنید که جوهره‌ی فکر شما محسوب می‌شوند.

ظرف ۱۷ ثانیه تمرکز بر روی چیزی، ارتعاشات فعال می‌شوند و هرچه تمرکز قوی تر باشد قانون جاذبه، افکار جدیدتری به سوی فکر شما می‌کشاند که با فکر اولیه شما هماهنگ است. در این هنگام ارتعاشات قدرت جذب چندان زیادی ندارد. اما اگر تمرکز شما ادامه پیدا کند قدرت ارتعاشات بیشتر خواهد شد. اگر بتوانید ۶۸ ثانیه بطور خاص بر روی موضوع تمرکز کنید ارتعاشات آن قدر نیرومند می‌شود که شروع به آشکار شدن می‌نمایند.

 

هنگامی که بطور مکرر به آن موضوع فکر می‌کنید و بتوانید آن را حداقل ۶۸ ثانیه بطور کامل در ذهن خود نگه دارید، ظرف مدت کوتاهی (حتی چند ساعت و بعضی‌ها چند روز) آن فکر بر شما غلبه پیدا می‌کند و هنگامی که فکر غالبی در سر دارید ظهور آن فکر را خواهید دید مگر آن‌که فکرتان عوض شود.

یادتان باشد:

  • فکرهایتان باید برابر باشد با آنچه می‌خواهید جذب کنید.
  • به آنچه فکر می‌کنید می‌رسید، چه آن را بخواهید و چه نخواهید.
  • فکرهای شما ارتعاش دارد، ارتعاشات از طریق قانون جاذبه پاسخ داده می‌شود.
  • هنگامی‌که ارتعاشات گسترش می‌یابد و نیرومندتر می‌شود سرانجام به ظهور می‌رسد.
  • نباید از افکار ناخواسته که بر آن ها نظارت ندارید بترسید

 

بعضی از مردم هنگامی که قانون جاذبه را فهمیدند، پذیرفتند. ممکن است از دست افکار ناخواسته‌ی خود در عذاب باشند، زیرا این افکار ناخواسته ممکن است سدی در راه رسیدن به خواسته‌هایشان باشد و نیروی زیادی از طریق آنها به هدر برود، اما دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. با تمرین و شناخت افکار منفی می‌توانید افکاری را که می‌خواهید برگزینید و افکار نامناسب را پس بزنید. افکار نامناسب هم که گفتیم افکاری است که احساس بدی در شما به وجود می‌آورد.

 

مثالی برای بالابردن سطح مقیاس هدایت عاطفی


فکر کنید اتفاق بدی برایتان افتاده و باعث شده احساس بسیار بدی داشته باشید. از هیچ چیز بودی خوبی و خوشی نمی‌آید، انگار به آخر دنیا رسیده‌اید و دارید خفه می‌شوید و هر فکری که به سرتان می‌آید دردناک است. بهترین کلمه‌ای که می‌تواند حالت شما را شرح دهد افسردگی است.

اگر بتوانید خود را مشغول به کاری کنید احساس بهتری خواهید کرد. اگر افکارتان را متوقف و خودتان را سرگرم کار کنید احساس شما تغییر خواهد کرد. افکار زیادی ممکن است به کمک شما بیایند و شما را از این حالت افسردگی نجات دهند. گرچه در آن لحظه به آن افکار دسترسی ندارید یا توانایی جایگزین کردن آنها با افکار منفی، در شما نیست. اما اگر نیت شما این باشد که فکر بهتری که حال شما را خوب کند به سرتان راه یابد-و از قدرت افکار مثبت آگاه باشید-می‌توانید فوراً از مقیاس هدایت عاطفی بهره بگیرید. این کار یعنی به فکری بیندیشید، هر فکری، و بعد آگاهانه امتحان کنید آیا این فکر شما را از این حالت نجات می‌دهد یا نه. اگر نشد به سراغ فکر دیگری بروید و این کار را امتحان کنید تا سرانجام به فکری برسید که باعث تغییری ولو اندک در شما بشود.

فرض کنید کسی به شما حرفی زده که باعث عصبانیت شما شده یا به قولش عمل نکرده، وقتی به این موضوع فکر می‌کنید شما را از افسردگی دور می‌کند. به عبارت دیگر درست است در لحظه‌ای به فکر موضوع عصبانی کننده می‌افتید می‌بینید بهتر می‌توانید نفس بکشید و حالتان کمی بهتر است.

همین جا توقف کنید، می‌بینید که از مقیاس راهنمای عاطفی کمک گرفته‌اید و توانسته‌اید یک قدم خود را از حالت بد و ناامیدکننده دور کنید. عده‌ای ایراد می‌گیرند که خشم خصلت خوبی نیست. ماهم از این موضوع آگاهیم اما هنگامی که ناامیدی و افسردگی شما را به حد خفتان رساند از این تحریک روحی می‌توان برای تغییر حالت استفاده کرد. وقتی خودتان آگاه هستید که خشم را برای تغییر حالت در خود برگزیده‌اید تا از ناامیدی دور شوید در این صورت این حالت ضرری برای شما ندارد.

 

چرا تغییر حالت جزئی این همه اهمیت دارد


تسلط نداشتن بر وقایعی که در زندگی پیش می‌آید به دلیل آن است که تشخیص نداده‌اید رو به سوی کجا دارید. بدون تشخیص آگاهانه از راهنمایی احساسات و عواطف ما و این‌که چه معنایی می‌دهند، غالباً از هدف خود دور می‌شویم.

از لغات زیادی برای طبقه‌بندی احساسات استفاده شده اما در واقع فقط دو نوع احساس وجود دارد: احساس خوب و احساس بد.

این احساس‌ها مقیاس و درجه‌ای هستند که میزان پذیرش انرژی نیرومند و خالص به سوی ما را نشان می‌دهند. حد اعلای ارتباط در انسان حالت شادی، عشق، آزادی و آگاهی به وجود می‌آورد و حد اعلای عدم ارتباط منجر به ناامیدی، حزن و اندوه و ترس و افسردگی می‌شود.

وقتی عمداً و از روی اراده بتوانید تغییر اندکی در حالت روحی خود ایجاد کنید ارزش زیادی برای شما دارد. زیرا در این حالت تغییر ولو اندک می‌توانید راهی برای تسلط بر خود پیدا کنید و گرچه این راه شما را به ارتباط کامل به انرژی نمی‌رساند. اما دیگر احساس ناتوانی و دست و پا بسته بودن نمی‌کنید.

 

فقط خود شما قادرید درک کنید که انتخاب افکار خشم آلود تا چه حد برایتان مفید است


اگر شخصی که عمیقاً دچار افسردگی است متوجه شود افکار خشم آلود او باعث رهایی‌اش از افسردگی شده و از آن مهم تر بفهمد گه گزینش ارادی باعث این وضع شده قدرت روحی خود را بدست می‌آورد و افسردگی او را رها خواهد کرد. البته مهم است که در حالت خشم نیز نماند.

اطرافیان نمی‌توانند بفهمند که خشم اختیاری شما وسیله‌ی بهبودی شماست، فقط شما این را می‌دانید-آن هم از طریق احساس رهایی-تا زمانی که نتوانید از طریق بهبود احساسات خود را هدایت کنید پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در راه رسیدن به آرزوهایتان نخواهید داشت.

 

اگر از نظر احساس بتوانم خود را اصلاح کنم به هرچه دلم بخواهد می‌رسم


همین حالا سعی می‌کنم بهترین احساس ممکن را پیدا کنم. تلاش می‌کنم آرامش داشته باشم، آرامش.

یادتان باشد:

  • خشم شما را از افسردگی و اندوه یا احساس ناامیدی ترس یا زبونی نجات می‌دهد.
  • انتقام شما را از خشم رها می‌کند.
  • خشم شما را از انتقام رها می‌کند.
  • احساس ملامت شما را از خشم رها می‌کند.
  • در خود فرو ریختن شما را از ملامت رها می‌کند.
  • برانگیختگی شما را از ملامت رها می‌کند.
  • امیدوار بودن شما را از برانگیختگی رها می‌کند.
  • توقعات مثبت، شما را از خوش‌بینی رها می‌کند
  • نشاط شما را از توقعات رها می‌کند.

 

با تمرین خواهید فهمید که سامانه‌ی راهنمای عاطفی به شما چه می‌گوید و می‌توانید خود را از احساسات ناخواسته رها کنید.

بعضیها تصور می‌کنند داشتن آرزو و خواسته آنها را از بینش الهی و نزدیکی به خداوند دور می‌کند اما چنین نیست. داشتن آررزو به معنای آنست که شما زنده‌اید و حس زندگی در شما جاری است و به هیچ وجه نباید خود را بابت آرزوهایتان ملامت کنید. داشتن آرزو شما را به خداوند نزدیک‌تر می‌کند و دائم در اتصال با او قرار می‌دهد. و از این طریق احساس بهتری به شما دست می‌دهد.

 

حدود تغییرات عاطفی شما


عواطف شما نشانگر قدرت ارتعاشات شماست و از میزان ارتباط با خالق خبر می‌دهد.

ارتباط کامل با مبدأ انرژی به معنای آن است که از این موارد آگاهید:
آزادید.
قوی هستید.
خوبید.
سرشار از محبتید.
دارای ارزش هستید.
هدف دارید.
همه چیز برایتان خوب است.

مجسم کنید مخزنی دارید که درجه آن در مرحله‌ی پر نشانگر پذیرش کامل انرژی مبدأ است و خالی نشانگر عدم ارتباط کامل با مبدأ بر اثر مقاومت درونی شماست.

درجه‌ی عواطف شما احتمالاً وضعیتی به شرح زیر دارد:

۱-نشاط/آگاهی/پذیرش/آزادی/عشق/سپاسگزاری
۲-شور و هیجان
۳-اشتیاق/شادی
۴-توقعات مثبت/باور
۵-خوش‌بینی
۶-امیدوار بودن
۷-رضایت
۸-ملال
۹-بدبینی
۱۰-سرخوردگی/بی‌قراری/بی‌صبری
۱۱-آشفته بودن
۱۲-مأیوس بودن
۱۳-تردید
۱۴-نگرانی
۱۵-ملامت کردن
۱۶-ناامیدی
۱۷-خشم
۱۸-انتقام
۱۹-نفرت/خشم
۲۰-حسادت
۲۱-عدم امنیت/احساس گناه/ناشایستگی
۲۲-ترس/اندوه/افسردگی/ناامیدی/نداشتن توانایی

آنچه مهم است رفتن از حالت بد به حالتی است که آگاهانه احساس خوبی و خوشی کنیم. کلمات زیاد مهم نیستند.

فهرست مطالب

هنوز نظری ثبت نشده،نظر خود را ثبت کنید!


افزودن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *